خرید بک لینک
دانلود

اگه به دردتون خورد دعام کنید وگرنه اشکال شرعی دارد :|

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 15:03

هر چی باشی و هر چی داشته باشی

هر چقدر هم که سینهچاک هات زیاد باشن

تهش یک کفن میمونه برات!

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 15:03

اینستاگرام را حذف کردیم.

الله اکبر



برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 15:03

افسران هم غیرفعال شد.الله اکبر


برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 15:03

میدونی چیه؟

برای من هیشکی توی دنیا تو نشدی ، چرا اینقدر خوبی...

خواب از سرم پریده و منتظرم صبح بشه که بیام پیشت....

فکر می کردم مشهد چقدر خوبه ولی دیدم اینجا هم آش دهنسوزی نیست! بدون تو اینجا هم به دلگیری تهرانه! به همون مزخرفی..

خیلی دلم گرفته :"(((

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 15:03

یک مشکلی برام پیش اومد که خواب رو به مدت۲۴ساعت از من گرفت و سیل اشک بود که از سر ناچاری میریختم .. بعد از نماز صبح بدوبدو رفتم حرم! که دردمو دوا کنم ... داشتم از غصه دق میکردم. توی رواق نشسته بودم و به مولاجان دردمو میگفتم، همون لحظه یک خادم اومد منو دعوت کرد که برم جلسه حلقه معرفت که چندقدمی من بود شرکت کنم ، منبر جلوی من یک خانم روانشناس نشست و شروع به سخنرانی کرد و دقیقاً داشت در مورد درد من صحبت میکرد! منم اشکامو پاک کردم رفتم پای منبر نشستم ... انگار مولاجان داشت به من راه نشون میداد.به نظرتون جالب نیست؟ الان حالم خوبه، همه چی خوبه، زندگی خوبه

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 15:03

وقتی در عرض چند دقیقه یک ساختمون ریخت یاد قیامت افتادم و ...این آیه برام تداعی شد


فَإِذَا جَاءتِ الصَّاخَّةُ * یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ * وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ *








برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 15:03

خیییلی حال و هوای راهیان نور پیچیده توی شهرمون، وقتی که دسترسی ندارم میرم یک جای بهتر... دلم عجیب زیارت مولا رو میخواد...


برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 15:03

تجملات، نفسگیر است!

خدا آدمای تجملاتی رو هدایت کنه


برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 15:03

با یکی از دوستان درباره مراسم ازدواج صحبت می کردیم، بهش گفتم تو که هنوز وقت داری چرا انقدر نگرانی؟گفت: کلاس رقص، و..... نرفتم هنوز! میترسم معلم رقص بدون حجاب بیاد منم غیرتیم! :|گفتم: واقعا انتظار داری با چادر بیاد؟و از ارقام و اعدادی که هنوز کم هست و چطوری جلوی فامیل و دوست و آشنا سربلند کنه ، مثلا اینکه ۴۵میلیون پول سرویس چوب شده هنوز روکشها مونده، یه وقت زشت نباشه...خیلی برام خنده دار بود و یاد کابوسهای شبانهام افتادم ، غرق شدم در افکار خودم و نگرانیهای خودم و از اینجا به بعد صداشو نمی شنیدم میدونم اگر کسی بدونه افکارمو ، شاید توی دلش بگه ریاکار و یا هر چیز دیگه ای! پس ترجیح میدم فقط خودم باشم و خدای خودم و همون کسی که رضایتش و لبخندش تنها دغدغه ی من هست. و قطعاً در مجلسی که آلوده به گناه است نخواهد آمد!ای امام رئوف دعا میکنم به حرمت حضورت، زندگی بی گناهی را شروع کنم.همیشه بودی ، هستی، لطفاً باز هم باش.آمین

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 15:03

صفحه بندی